الشيخ عباس القمي

270

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

و نيز گريستن حضرت صادق عليه السلام بر زيد و اخبار او حمزة بن حمران را به آنچه بر زيد گذشته بود از مصائب ، در روايت شيخ صدوق مذكور است . « 1 » واقعهء شهادت او به نحوى كه مسعودى در مروج الذهب ذكر فرموده چنان است كه : چون زيد ارادهء خروج كرد ، با برادر خود حضرت امام محمد باقر عليه السلام مشورت كرد . حضرت فرمود : اعتماد بر اهل كوفه نشايد ؛ چه ايشان اهل غدر و مكر مىباشند و در كوفه شهيد شد جدّ تو امير المؤمنين ، و زخم زده شد بر عمّ تو حسن بن على ، شهيد شد پدرت حسين بن على عليهم السلام ، و در كوفه و اعمال آن ما اهل بيت را شتم كردند . پس اخبار فرمود زيد را به مدت دولت بنى مروان و آنچه متعقّب مىشود ايشان را از دولت بنى عباس . زيد ابا كرد از قبول نصيحت آن حضرت و پيروى عزم خود نمود در مطالبهء حق از بنى مروان . حضرت باقر عليه السلام فرمود : همانا من مىترسم بر تو اى برادر ! كه تو را در كناسهء كوفه به دار كشند . پس با او وداع كرد و خبر داد كه ديگر همديگر را ملاقات نخواهيم نمود . « 2 » آغاز خروج زيد از آن شد كه : در رصافه كه از اراضى قنّسرين است بر هشام وارد شد . در مجلس جايى از براى خود نيافت كه بنشيند و هم از براى او جايى نگشودند . لا جرم در پايين مجلس بنشست و رو به هشام كرد و گفت : « لَيس أحد يكبّر عَن تَقوَى اللهِ و لا يصغّر دونَ تقوى الله » . هشام گفت : ساكت باش ، لا أُمّ لك ؛ تويى آن كسى كه به خيال خلافت افتاده‌اى و حال آنكه تو فرزند كنيزى مىباشى . زيد گفت : از براى حرف تو جوابى است اگر

--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق ، ص 477 ، مجلس 62 ، ح 3 ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 217 .